
بازم یه بهمن پرکارو بار دیگه رو دارم میگذرونم
¤ جشنوارهی فیلم فجر! اولین جشنوارهی فیلم فجرم در تهران! طبق روال معمول سالهای قبل تو این بازهی زمانی مطمئنترین مکان برای پیدا کردن سپیده جلوی سینماهاست! با این تفاوت که با خریدن یه سری بلیط دانشجویی مجبور به دیدن ۱۱ تا فیلم شدم که خیلیهاش نه به درد دنیای آدم میخورن نه آخرت! فیلمهایی که نسبت به سالهای قبل خیلی متوسط به بالاهاشون کم شده٬
هرچند که در فرم نظرسنجیش صلاح دیده شده گزینههاش از خوب به بالا قرار داده بشه!! البته هنوز در نیمهی راه هستم و امیدوارم طهران تهران مهرجویی کمی حال گرفتهی شدهی ما رو به سرجاش برگردونه!
همیشه عاشق جو جشنوارهی فیلم و شلوغ پلوغیهای اون و حتی صفهای طولانیش بودم. اما امسال برخلاف تصورم که این حالتها باید تو تهران شدیدتر باشه٬ نه از صفهای طولانی بلیط خبری هست و نه از اون جو خاص... جلوی سینما پر از دلالهای بلیطه که تلاش میکنن بلیط رو به کمترین قیمت از چنگ یه عده در بیارن و به بالاترین قیمت به یه عده قالب! صحنههایی که تو مشهد کمتر دیده بودم. نمیدونم... شاید دلیل این خلوتی سینما٬ سینمای انتخابی من باشه واسه دیدن فیلمها٬ یا تحریم جشنواره از طرف یه عده یا ...
همون اولین شب جشنواره٬ ساعت ۱۰ شب٬ بعد از بیرون اومدن از سالن سینما و یه نگاه به دور و بر٬ کافی بود که دیگه بهم اثبات بشه تو تهران٬ با همهی ادعاهای پایتختنشینان و نازیدن به امکاناتشون٬ امکان تفریحات مجردی دخترانه حتی از مشهد هم کمتره... تعطیل شدن مغازهها و خلوت شدن خیابونها حداقل یکی دو ساعت قبل از مشهد٬ جو شهر رو طوری میکنه که به قول دوستم یه دختر خوب و نرمال ۱۰ به بعد کمتر امکان داره بتونه بدون حضور یه مرد این ور و اونور بره. در حالیکه در مشهد من و دوستام تازه ۹.۵ شب بعد تموم شدن شیفت کاریمون راهی گشت و گذار میشدیم!!
نتیجهگیری اخلاقی این بند: - اوضاع مشهد به اون بدیهایی که من فک میکردم هم نبوده گویا!! زیادی من آنتیمشهد بودم و تو سرش زده بودم! اون همه امکانات تفریحی!! اون همه جشنوارهی توپ و بافرهنگانه!! از همین تریبون از تولیت محترم آستان قدس رضوی٬ امام جمعهی بسیار عزیز و بقیه اذناب عذرخواهی میکنم واسه صفحهگذاریهام!!
- تو مشهد امکان اینکه دختر خوبی بمونی بیشتره! همونقدر که واکسیناسیون واسه سفر به یه منطقهی مثلا باشیوع هپاتیت بالا لازمه٬ داشتن یه دوست از نوع ذکور هم گویا تو تهران جز واجباته!! ¤ جشنوارهی تئاتر فجر! اولین تجربهی تئاتر فجر و کلا تئاتری سپیده!! (چیه؟! انتظار دارین تو مشهدی که یه کنسرت هم نمیتونه برگزار بشه بیان تئاتر برگزار کنن و با توجه به ابراز احساسات مردم بازیگرهای اون تئاتر هم زنده از صحنه خارج بشن؟!! اونم مثلا تو سالنی مثه تماشاخانهی ایرانشهر!! که ملت بشینن رو زمین جلوی سن و وارد اون نشن!!!) راستش از وقتی که اومدم تهران یکی از برنامههام این بود که بالاخررررررره تئاتر رو تجربه کنم! اما تا الان میسر نشده بود. بعد از اینکه تو آخرین سفرم به مشهد رفتم پیش استاد عزیزم و ایشون عوض اینکه در مورد اوضاع درسیم سوال کنن پرسیدن چقدر تهرانگردی کردم؟! و با این توصیهی ایشون روبه رو شدم که اگه هفتهای یه تئاتر نرم و هفتهای یه بار توچالی٬ دربندی٬ فرحزادی جایی نرم این ۵ سال رو حروم کردم!! (مدیرگروه محترم در اینجا فرمودن اگه سالی یه طرح تحقیقاتی به اسممون ثبت نشه عمرمون حروم شده!! چقدر نزدیکه این دو دیدگاه و چقدر در کنار هم عملی!!!) دیگه مصممتر از قبل شدم واسه عملی کردن تصمیمم!! و خلاصه اینکه بلیطی رزرو فرمودیم با ترس و لرز در پیش فروش تئاتر فجر! کلا هم که دیدگاه خاصی در مورد اینکه کدوم تئاتر بهتره و کدوم کارگردان کارش بهتره نداشتم و میترسیدم اولین انتخابم اونقدر بد باشه که بخوره تو ذوقم و دیگه تئاترگریز بشم! خلاصه گشتم دنبال یه اسم آشنا و تئاتری که نویسندهاش آتیلا پسیانی بود و بازیگرهاش هم آشنا بودن رو انتخاب کردم!! خلاصه اینکه تجربهی خیلی خوبی از آب در اومد. یه تئاتر نوین! با سوژهی جالب و بازیهای باحال! خلاصه نه تنها من٬ که مامان هم کلی خوشش اومد از تئاتر و تاکید فرمودن از این به بعد هربار اومدن تهران یه برنامهی تئاتر هم باید بذارم!!
¤ امتحان کورس گوارش بالاخره کورس گوارش هم تموم شد! شاید مرهمی باشه بر زخمهای دستگاه گوارش تحریکپذیر و بهم ریختهی من!
¤ اومدن مامان و خواهر عزیز به تهران! به مدت یک هفته غذای خانگی میخورررریم! به مدت یک هفته مامان رو مینشونیم پشت فرمون و از شر ترافیک و دنده و کلاج خلاصیم! یک هفته سکوت مطلق خونه بهم میریزه! یک هفته دوری از هر شب٬ تنهایی!!
بیربط نوشت: دم آقای دهنمکی عزیز گرم! اون فروش میلیاردی فیلم جذاب اخراجیهای ۱ و ۲ و ۳ و الی آخرش نوش جونشششششششششششش! همین که تونست حال اون مجری بسیار محترم برنامهی به سوی یه جایی بین امروز و دیروز و فردا رو بگیره و اون لبخند معصومش رو روی لبانش خشک کنه برای ما کافیه! همین که رسانهی ملی ضرغام رو به حدی از دموکراسی و آزادی بیان رسوند که مجبور شدن رو برنامههای خودشونم پارازیت بفرستن دمش گرم!!
* نام تئاتر فوقالذکر
|